نظر علي الطالقاني
365
كاشف الأسرار ( فارسى )
شيء من شيء و فصله منه يلزمه الضّعف و الجزئيّة و الكثرة فى الفارق و لذا عن الباقر ( ع ) تفسيره بلفظ ينزل فارجع الى الصافى فى سورة الدّخان ، و كل شيء يرجع الى اصله و حقيقته . 84 بلكه گوئيم هر جهت كثرت من حيث كثرت امر اعتبارى است و وجود هر شيء همان جهت وحدت اوست ، چه اول عدد و كثرت دو است و آن را كه تو تصوير نمودهاى و نام او را دو نهادهاى خواه دوئى عددى و خواه دوئى معدودى همان دو واحد است و دو مشار اليه ، چه گوئى اين يك و اين هم يك و روى هم رفته و با هم دو ، و اين انضمام و روىهمرفتگى فعل تو و از اعتبار توست ، واقعيت ندارد ، و همين اعتبار تو ايضا فى حدّ ذاته واحد است و آينهء دو نما . و چون روح كه نفس ناطقه باشد طراز و نمونهء بساطت و تجرّد ما فوق و آيتى است ، و چيزى به غير مناسب و ضدّ خود ميل نكند و نفرت نمايد ، لهذا نفس به فهم مجملات يعنى به فهم اشياء به طور جمع و بساطت و وحدت اميل است و لهذا اينها را فراموش نكند الّا ان يشاء اللّه . و آنچه از جزئيات و علوم جزئيه چون مسائل نحو و صرف و فقه و هكذا كه به آلات درك نموده نه به ذات خود ، زود فراموش نمايد الّا ما شاء اللّه . ثمّ چون عادة اللّه و عادة اوليائه و الحكماء بر اين جارى شده كه معقولات را به لباس محسوسات درآورند و به امثال بيان نمايند ، چنانچه اشاره شد كه چرا خدا حضرت صادر اوّل را ظلّ اللّه گفت ، و سرّش آن است كه عوالم و علل و معلولات همه با هم تطابق دارند و همه آينه و حاكى همديگرند و الّا مثل مثل نبودى ، نقش فرس از آن جهت كه حاكى است مثل گويند نه نظر به خودش ، و نقش فرس مثل بقر نشود و بالعكس ؛ و لذا شارح منظومه سر كار حاجى ( دام ظله ) از معصوم ، شايد رضا ( ع ) باشد ، نقل مىكند قريب به اين لفظ انّما يعلم ما هنالك ممّا هاهنا . 85 و چون فلزى يا پوستى يا ريسمانى را دراز و پهن نمائى لا بدّ ضعيف و سست شود و هر چه جمع نمائى سخت و قوى شود و كذا نور چراغ و شمس مثلا . و ايضا دورى شخص در ظاهر از سلطان دلالت بر عدم تقرّب و عدم مناسبت نمايد و كذا نزول و صعود . خلاصه به اين مناسبتها تعبير به لفظ مدّ و قبض و نزول و عروج و اقبال و ادبار و نحو آن در آيات و اخبار مىشود . فان قلت انّ مدّ الشّيء و قبضه مثلا عبارة عمّا ذكرت و هنا لم يمدّ الصّادر الاوّل و لم يقبض بل انّما خلق اللّه به ثانيا و بالثّانى ثالثا و هكذا الى انزل الموجودات و هو كرة الارض و التّراب و قبضه و صعوده ايضا معلوم كيف هو ، قلت اوّلا ان نحو ذلك ايضا يسمّى